محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1106
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
هردم زمانه داغ دگر بر جگر نهد * آن داغ به نگشته كه داغ دگر نهد از ضرب بم يم نم امطار ، كنگره دستار از سر حصار فروريخت و به مضمون مصرع آبدار - شكست افتد به ديوارى كه نم در خويشتن دزدد - رابطهء استحكام حصار از هم گسيخت سكون زورق و سكّان در لاى اضطراب نشست و سفينهء آرام ، و طمأنينهء سكنه درهم شكست ، و مضمون - گل نم ديده را آبى كفاف است - مناسب مقام آمد كه از يكطرف افتادن ديوار حصار و مردم به ساختن آن در كار ، و از طرف ديگر محافظت و پاس از دستبرد آن قوم غدّار كه نه شب آسايش و نه روز ايشان را قرار بود تا آنكه به فضل مالك الملك حقيقى از مهب عنايت غيبى شرطه كريمهء - يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي - وزيد و كشتى متحصنين به ساحل نجات و جبال خلاصى - وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ - رسيد و منطوقه - و قيل بعدا لقوم الظالمين - شامل و بما صدق حال شيعيان : چه غم ديوار امت را كه دارد چون تو پشتيبان * چه باك از موج بحران را كه باشد نوح كشتيبان منكشف و حاصل گرديد و خورشيد جهانتاب به مقراض اشعه رشتهء ارتباط بخارات منقطع ، و برقع اختفا را از خدّ نورانى مرتفع ، و جهان كدر را بر روز روشن به شادمانى ساطع گردانيد . معلوم شد كه اين باران محض لطف ملك منّان دربارهء متحصنان و كمال قهر و سخط بر افاغنه خذلان نشان بود . چه آن ملاعنه در صحرا اتراق و مانند قرهباتلاق تا سينه در باتلاق ، و چون خر تا گوش در گل نفاق مانده بسيارى از دواب و آدم ايشان بر طرف ، و همخوابهء عدم و تلف شدند . بعد از چند روز قسمى مشتمل بر استمالت و مشعر به وعد و وعيد مصحوب احدى ارسال داشتند بعد از ملاحظه به مقتضاى حال جوابى يكفيه نوش و نيش ، و قوتش از ضعف بيش ، به قلم اين شكستهدل ريش آمده كه سپاه انديشه يكسر مو رخنه در حصن حصين تنيش نتوانست نمود ، عساكر ايراد انگشت تصرّف و تسخير در اركان حصار تذكارش بند نمىتوانست كرد ارسال شد . « 1 » در نظر آن گروه مكروه هر
--> ( 1 ) . معناى عبارات روشن است و آن اينكه : در پاسخ آنها نامهاى ارسال شد كه نيش آن بيش از